تبليغاتX
هيئت عشاق المهدي (عج)

 

 

هيئت عشاق المهدي (عج)



 مراسم سوگواری دهه اول محرم ۱۴۳۰ هجری قمری

هیئت عشاق المهدی

با سخنرانی حجت الاسلام سعید اوتارخانی

با مداحی برادران ربانی و سلاروند و قربانی



داستانهاى شگفت انگيز از زيارت عاشورا و تربت سيد الشهدا عليه السلام

 

وصيه شيخ كبير به خواندن زيارت عاشورا

شيخ محمد حسن انصارى اخوى زاده و داماد سرآمد فقها، شيخ مرتضى انصارى داراى چند فرزند بود، سومين فرزند ايشان ((شيخ مرتضى )) معروف به شيخ كبير از اهل علم و فضل بود و در نجف به سر مى برد، وى در سال 1289 ه‍به دنيا آمد، و در سال 1322 ه‍در دزفول در سن 33 سالگى فوت نمود، اين شيخ جليل القدر حرص و ولع ويژه اى نسبت به خواندن زيارت عاشورا در صبح و شب داشت ، پس از مرگش بعضى از يارانش او را در عالم خواب ديدند، از او پرسيدند: بهترين و نافع ترين اعمال آنجا كدام است ؟ در پاسخ سه بار فرمود: زيارت عاشورا.(11)

حل مشكلات به واسطه زيارت عاشورا

عالم جليل القدر و متقى مرحوم آيت اللّه نجفى قوچانى رحمه الله از طلاب برجسته خراسانى بود و در ضمن ياد داشتهاى خاطراتش در اصفهان كه به مدت چهار سال از سال 1314 ه‍ق الى 1318 تداوم داشت مى نويسد:

وقتى به شهر اصفهان آمدم ، شبى در خواب چهره مرگ را به صورت يك حيوان در ابعاد يك ((گوسفند)) ديدم عمرش بالغ بر يك سال بوده و به دنبال او سه و يا چهار عدد از بچه هاى كوچكش در هوا در حال سير و حركت بودند، در اثناى حركتشان از روى منزل ما در قوچان گذشتند و يكى از گوسفندان بر روى منزل ما از حركت باز ايستاد.

براى پدرم نوشتم : نامه اى برايم ارسال كند و احوال خود را در آن شرح دهد؛ زيرا نگران او بودم پس از ارسال نامه ، از پدر نامه اى دريافتم در آن گفته بود همسرش فوت نموده .

و نيز مى نويسد: قبل از ده سال مبلغ دوازده تومان براى اداى مخارج زيارت به عتبات مقدس قرض كرده بود(12) ولى به دليل ((ربا)) بدهى او به هشتاد تومان رسيده بود، و همه دارايى پدرم به اين مقدار نمى رسيد، من تصميم گرفتم زيارت عاشورا را به مدت چهل روز بر بام مسجد سلطان صفوى بخوانم و سه حاجت را طلب كردم :

اول : اداى بدهى پدرم

دوم : طلب آمرزش

سوم : افزون شدن علم و اجتهاد

قبل از ظهر شروع به خواندن مى نمودم و قبل از زوال ظهر آن را تمام مى نمودم ، خواندن آن دو ساعت به طول مى انجاميد پس از اتمام چهل روز و تقريباً بعد از يك ماه پدرم به من نوشت : امام موسى بن جعفر عليه السلام قرض مرا ادا كرد، به او نوشتم : خير، امام حسين عليه السلام آن را ادا كرد، و همگى آنها يك نور واحدند.

وقتى سرعت تأ ثير زيارت را در بر آورده شدن حاجتها در مسايل دشوار ديدم و قلباً از تأ ثير گذارى آن در برآورده شدن حاجتها اطمينان يافتم ، عزم خود را جزم كردم تا آن را در روزهاى ماه محرم الحرام و ماه صفر براى حاجت مهمترى به مدت چهل روز بخوانم ، لذا با تلاش و كوشش بسيار و با احتياط كامل بر بام مسجد سلطان مى رفتم ؛ و رو به قبله و زير آسمان بودن را مراعات مى كردم ، بعد از سپرى شدن روزها، و ختم چهل روز، در خواب بشارت دهنده اى را ديدم كه مى گفت : به مراد خود رسيدى . و در صبحگاه در قلبم شور خاصى پديدار گشت ، و اين چند بيت را سرودم :(13)

 

مؤ لف : حيدر قنبرى


ادامه مطلب

از هیئت ملولم و اکس پارتیم آرزوست...!

چند سالي مي شد نديده بودمش ، وقتي هم که ديدمش يه هو شوکه شدم! ولي تقريبا فهميدم که نديدنش تو هيئت و مسجد بي دليل نبوده، آخه نمي دوني قيافه اش( زبونم لال) اينهو شيطون پرستا شده بود! اصلا باورم نمي شد اين آقاهه همون حاج حميد درستکار باشه به هر حال بايد باهاش حال و احوال مي کردم رفتم جلو و دست گذاشتم روي کتفش همين که برگشت يهو جاخورد و مثل جن زده ها فقط تو صورتم نگاه مي کرد!
 اول من سلام کردم و گفتم به به حميد آقا! معلو م هست کجا سير مي کني ؟! يه دفعه بي خبر کجا گذاشتي رفتي؟! با سردي جوابمو داد و گفت : گرفتاري !
بيشتر به صورت و لباساش نگاه کردم و کلي براي خودم تحليل کردم که چرا اين جوري شده؟ از اولي که اومد تو هيئت و کلي ريش گذاشت ويقه آخوندي پوشيد معلوم بود(البته خيلي هم معلوم نبود  :ان الله يعلم ما في السموات و الارض) که آقا جوگير شده و فقط مي خواد براي خودش جا باز کنه اما باز وجدان با معرفتم ناراحت بود و تند تند حمل بر صحت مي کردو مي گفت مگه روايت معروف يادت نيست که اگه چهل نفر هم از گناه مومن گفتند تو قبول نکن! چه برسه به اين که قوه مخيله جنابعالي داره تصوير سازي مي کنه !
به هر حال طاقت نياوردم و رو کردم بهش و گفتم : خوب حميد جان کجايي و چيکار مي کني ؟ راستي قاطي مرغا شدي يا نه؟!
گفت: چند وقتي توي يه شرکت ساخت قطعات کامپيوتري کار مي کنم چند ماهي هم هست ازدواج کردم.
با خوشحالي گفتم : مبارکه به سلامتي !
مثل اينکه يه کم يَخش وا شده  بود ؛گفت: از هيئت و بچه ها چه خبر؟! تو دلم خوشحال شدم که خدا رو شکرحافظه مبارک شيفت ديليد نشده و يه چيزهايي از قبلناش يادشه!!!
سريع گفتم: بچه ها هنوز سراغتو مي گريند و مي گن چي شد حميد يهو از همه چيز بريد؟!


عجيب رفت تو فکر ؛ منم ديگه حس کنجکاويم حسابي فشار مي آورد که چه بلايي سر حاج حميد قديم ما اومده که با اون همه قيافه شهدايي که داشت چطوري از اين لباسا و ريش بزغاله اي سر درآورده!
گفتم : هيئت چند ساليه مکانش ثابت شده و جمعيت هيئت هم بد نيست مداحمون ديگه براي خودش حسابي حرفه اي شده و...
ديدم زير لب داره مي خنده؛ يه کم خودموني تر شدم گفتم آخه مرد مومن تو که يه کم معرفت داشتي نه تلفني نه آدرسي نگفتي ما فکراي بد بد مي کنيم!
گفت: محمد آقا! دست رو دلم نذار که ديگه ازش چيزي نمونده ! ( نه خوشم اومد هنوز طبعش شوخي داشت )
گفتم: خوب!
گفت: مسير زندگي آدما خيلي عجيبه يه وقت مي بيني يه آدمي که به هر نا کجا آباد سر زده با يه برخورد خوب و دوستانه بچه هاي هيئت از اين رو به اين رو مي شه و از خوبان روزگار . اما امثال من هم که خيلي خورده ششه نداشتيم با يه برخورد جاهلانه سر از جاهايي در مياريم که ...
عجب! پس موضوع اين بود حاج حميد ما در معادله کنش و واکنش بين آقايان هيئتي تاب نياورده به اين روز متلاشي شده!


گفتم :اي بابا حميد آقا از شما غريبه ! چه فرمايشه اي مي کني آدم عاقل که با حرف چند تا ادم نا حسابي از ميدون ايمان و اسلام بيرون نمي ره اگه اين طور باشه خيلي ازماها هم بايد ليدرهاي بعضي جاها مي بوديم!!
اما حميد قبول نداشت؛ حرفم رو قطع کرد و گفت: ببين عزيز دلم! وقتي دل آدم از يه مجموعه و آدماش برنجه ديگه به اين صغري و کبري کردن ها توجه نمي کنه!مگه اين همه روايت در مورد مواظبت بر نرنجيدن مومنين نداريم پس چرا هيئتي ها به اين اصلا معتقد نيستند؟!
گفتم: اولا بعضي هاشون دوما نه اينکه معتقد نباشند بل مغفولند!
گفت: به هر حال فرداي قيامت بايد جواب رفتار و گفتارشون رو بدند و اولين کسي که شاکيه منم!


ديگه کاملا آمپرش رفته بود روي 100 و همه رو محکوم مي کرد الا خودشو! يه کي نيست به خودش بگه آقاي شاکي رفتارديگران بد بود( بر فرض قبول ادعاي جناب عالي) شما چرا قيد دين و پيغمبر و خدا رو زدي ؟


اون يکي پيدا شد و بهش گفتم: حميد جان ! ناراحت نمي شي بهت بگم که خودت هم کم مقصر نيستي که دين داريت رو از رفتارهاي ديگران مي گيري ؟
ديدم شديدا برجک مبارک متلاشي شد !منم عنان موعظه رو سفت گرفتم و گفتم داداش حيف نيست بنده خدايي چند سال زحمت اطاعت حضرت خدا رو بکشه و چشم و گوش و زبونش رو حفظ کنه بعد ييهو بزنه به سيم آخر به خاطر لج بازي و حال گيري يه سري رابطه خدا رو ديس کانکنت کنه بدا به حال اين بنده خدا!!!
اصلا مگه هيئت ما نمايندگي خدا روي زمين رو داره ؟! اين همه هيئت و مسجد و فلان برو اونجا، اصلا بشين توي خونت و ديندار باش!
خودمونيم تاثير نفس هم خيلي کار ساز بود ، اشک بنده خدا جاري شد! بهتر ديدم زياده روي نکنم بحث رو عوض کردم ؛ پرسيدم: خوب ما اگه بخوايم کامپيوترمونو ترقي بديم قسطي مي شه؟!
يه کم گيج زد بعد گفت : آهان! آره مي شه شما بيا ما مخلص شما هم هستيم.
ساعتم رو نگاه کردم ديدم اي داد بي داد بازم هيئتم دير شد الانه که آقاي مسئول گير بده چرا سر موقع نمياي کي ميخواي ...!
ازش قول گرفتم هم ديگه رو ببينيم و مفصلا صحبت کنيم ...
لطفا ادامه دارد....
منبع: http://montazerebidari.parsiblog.com





                                                قابل توجه دوستان هیئتی

                      مناجات حاج سعید حدادیان

شب های ماه مبارک رمضان
تهران. مهدیه امام حسن مجتبی علیه السلام
ساعت ۲۱
پخش زنده از سایت :هیئت رزمندگان غرب تهران www.valasr.ir



از کدام دسته ایم...؟؟؟

ما از کدام دسته ايم؟؟؟

در کتاب المراقبات صفحه 202 آمده است:

1. عده ای برای غیر خدا روزه می گیرند مثلا به خاطر ترس از مردم یا برای رسیدن به نفع آنان یا فقط بخاطر این که عادت مسلمین است.

2.   بعضی نیز در نیت خود موارد فوق را با ترس کمی از مجازات خدا و امید به پاداش آمیخته اند.

3.عده ای فقط بخاطر ترس از مجازات یا رسیدن به پاداش روزه می گیرند.

4.گروهی علاوه بر نیت رهایی از مجازات و رسیدن به پاداش با روزه خود قصد رسیدن به نزدیکی و رضایت الهی را دارند.

5. دسته ای فقط برای رسیدن به رضایت و نزدیکی به خدا روزه می گیرند.

 و درجایی پیامبر(ص)فرموده است:

چه بسیار کمند روزه داران و چه بسیارند گرسنگی کشندگان.

 همچنین امیرالمومنین، حضرت علی(ع) می فرمایند:

چه بسیار روزه داری که بهره ای نیست او را از روزه به غیر از تشنگی و گرسنگی و چه بسیار عبادت کننده ای که بهره ای نیست او را ازعبادت به غیر تعب, ای خوشاخواب زیرکان که بهتر از بیداری و عبادت احمقان است و خوشا افطار کردن زیرکان که بهتر از روزه داشتن احمقان است.

 

تا ما از کدام دسته باشیم.



به بهانه سی سال اسارت امام موسی صدر عزیز


 آقا موسي در اوايل سال 1347 و پيش از شروع به کار مجلس به نجف رفت و در يک نشست خصوصي چند ساعته با امام خميني گفتگو کرد . از حاج آقا روح الله پرسيدند : « اگر حکومت پهلوي در ايران سرنگون شود و وحکومت اسلامي مستقر گردد، کسي را سراغ داريد که در راس حکومت بگذاريد؟» امام خميني گفت : «بله . همين آقا موسي صدر .»
«چه خبر از دوست عزيز ما؟» صداي آيت الله بهشتي بود. خبر را از راديو شنيد و با عجله با خواهر زاده ي موسي در آلمان تماس گرفت . گفت«بالاخره اين برادر عزيز ما بر سرش آمدآن چيزي که نگرانش بوديم؟!»
حضور و محبوبيت امام در لبنان واکنش هاي مختلفي داشت . اقدامات اقتصادي او قدرت سرمايه داران لبناني را سلب کرد .زعماي ديني (شيعه و سني)با حضور امام ديده نمي شدند .جاي سياستمداران لبناني با وجود او تنگ شد .مردم فقط پاي صحبت او جمع مي شدند و تنها حرف او را مي شنيدند . با اين حال «شارل حلو » رئيس جمهور لبنان در ماشين را براي امام موسي باز مي کرد و کار دينال قفرانس کونيک (اسقف اعظم اتريش)مي گفت : » عالي جناب ، من راجع به شما بسيار شنيده ام . من ايمان دارم که مي توان تاريخ لبنان را به دو دوره تقسيم کرد : « دوران قبا از موسي صدر و دوران موسي صدر !»
و به کليسا هاي لبنان مي رفت و سخنراني مي کرد.«فواد شهاب« مسيحي (که فرمانده ارتش لبنان بود و زماني هم رئيس جمهور لبنان شد ) گفت : «امام موسي اگر مسيحي بود ما او را به مقام قديسي مي رسانديم و مثل مسيح از او تبعيت مي کرديم.»مسيحي ها مي گفتند: «مسلمان ها لياقت داشتن رهبري مثل امام موسي را ندارند.»آن ها مي گفتند :«ا...في السمائ و سماحه الامام صدر في الارض!»جرج جرداق مسيحي هم گفته بود : «اگر روحانيون مسلمان ، اسلام را همچون امام صدر تبليغ  مي کردند اثري از مسيحيت و ساير اديان باقي نمي ماند »
ساواک در پي اقدامات خود کتابي توسط شيعيان مخالف سيد موسي صدر که در آن امام صدر عامل اجنبي و همکار مسيحيان در اقدام عليه شيعيان معرفي شده است .شاه در دستوري نوشته بود : «اين کتاب اين جا هم پخش شود »تبليغات ساواک بر ضد امام موسي بسيار پر دامنه بود به طوري که گاهي دوستان نزديک امام را نيز تحت تاثير قرار مي داد.آيت الله علي مشکيني مي گويد« يکي از جهت هاي مهمي که بعد ها متوجه شديم مظلوميت ايشان بود. بنده معتقدم که مظلوميت ايشان غير از مظلوميت شهدايي است که ما داريم مثل سيد محمد باقر صدر ، مرحوم آقاي مطهري ، مرحوم آقاي بهشتي ،مرحوم باهنر. مظلوميت ايشان بالاتر از مظلوميت ها آن ها بود .»
رئيس جمهور لبنان هر سال در ماه رمضان شخصيت ها ي برجسته مذهبي را به ضيافت افطار دعوت مي کرد.امام نيز به عنوان رئيس مجلس شيعيان به مهماني رفت. اهل سنت،موقع آفتاب افطار مي کرد و شيعيان چند دقيقه اي بعد از غروب . اين اختلاف ، آرامش ظيافت افطار را تهديد مي کرد .آفتاب غروب کرد. امام موسي يک استکان چاي برداشت. همه با تعجب به او خيره شدند. امام استکان را در يک دست گرفت و دست ديگرش را بالا برد و شروع کرد به دعا خواندن.دعا خواند و حاضران آمين گفتند . اين کار را آن قدر ادامه داد که وقت افطار شيعيان شد . بعد لبخندي زد  گفت « اللهم لک صمت و علي رزقک افطرت و عليک توکلت » و استکان چاي را سر کشيد .                      


 


 


 


 



داستانهايى از زيارت عاشورا


تأ ثّر از اينكه هر روز زيارت عاشورا را نخواندم
عالم جليل آقاى شيخ عبدالهادى حائرى مازندرانى از والد خود مرحوم حاجى ملاّ ابوالحسن نقل كرده كه من حاجى ميرزا على نقى طباطبايى را بعد از رحلتش به خواب ديدم و به او گفتم : آرزويى دارى ؟ گفت : يكى و آن اين است كه چرا در دنيا هر روز زيارت عاشورا نخواندم . و رسم سيد اين بود كه در دهه محرم زيارت عاشورا مى خواند نه در تمام سال و لذا افسوس مى خورد كه چرا تمام سال نمى خواندم .(6)
مزد دادن امام زمان عليه السلام براى خواندن زيارت عاشورا
حاج سيد احمد (رحمة اللّه عليه ) براى من نوشت كه روز جمعه در مسجد سهله در حجره نشسته بودم . ناگاه سيد موقّر معمّمى بر من داخل شد كه قباى فاخرى و عباى قرمزى پوشيده بود، نظرى كرد به آنچه در زاويه حجره بود كمى از كتب و ظروف و فرشى بود فرمود:
براى حاجت دنيا كفايت مى كند تو را و تو هر روز صبح به نيابت صاحب الزمان عليه السلام زيارت عاشورا مى خوانى و خرجى هر ماهت را از من بگير كه محتاج احدى نباشى و قدرى پول به من داد و گفت :
اين كفايت يك ماه تو را مى نمايد.
و رفت رو به در مسجد و من به زمين چسبيده بودم و زبان من بند آمده بود و هر چه خواستم تكلّم بنمايم نتوانستم و حتى نتوانستم برخيزم تا سيد خارج شد و همين كه بيرون رفت گويا قيودى از آن بر من بود و باز شد و شرح صدرى پيدا كردم پس برخاستم و از مسجد خارج شدم آنچه تفحص كردم اثرى از آن آقا نديدم .(7)
توسعه رزق و روزى با زيارت عاشورا
چون اول باب سه حديث درباره زياد شدن رزق و روزى با زيارت امام حسين عليه السلام است لذا اين حكايت را هم مى نويسم و دليل ديگرش روضه خوانى تاجر نصرانى : عالم جليل و زاهد مسلم آقاى شيخ عبدالجواد حائرى مازندرانى فرمود كه : روزى كسى آمد خدمت خلد مكان شيخ زين العابدين مازندرانى (قدس اللّه سرّه العالى ) و از تنگى معاش خود شكايت كرد؛ شيخ به او فرمود: برو حرم حضرت اباعبداللّه عليه السلام زيارت عاشورا بخوان رزق و روزى به تو خواهد رسيد اگر نرسيد بيا نزد من ، من خواهم داد رفت . بعد از زمانى ملاقات شد گفت : در حرم مشغول خواندن زيارت عاشورا بودم كه كسى آمد وجهى به من داد و در توسعه قرار گرفتم .(8)
برآورده شدن حاجتهاى آيت اللّه سيّد نجفى قوچانى توسط زيارت عاشورا
آيت اللّه سيّد نجفى قوچانى رحمه الله فرمود:
بعد از آنكه دوبار زيارت عاشورا را در اصفهان و هر بار به مدت چهل روز براى بر آورده شدن حاجتها و مطالب شرعى خود خواندم ، بحمداللّه به مراد خويش دست يافتم ، و به اين زيارت اعتقاد پيدا نمودم ، براى همين پس از رسيدن به شهر نجف اشرف در اولين روز جمعه شروع به خواندن زيارت عاشورا نمودم و اين بار غرضم ظهور حكومت امام زمان (عج ) بود البته اگر خداوند آن را از من بپذيرد تا به شهادت و يا سرورى نايل شوم و همه آنها نور على نور است . من از كسانى نيستم كه شيفته سرگرميهاى دنيا و كثافات آن باشم ، من شيفته مولاى خويش صاحب الامر (عجل ) هستم و از قيد و بندهاى جهان آزادم .
اين زيارت را هر جمعه در نجف اشرف و يا در كربلا، حتى در مسير راه مى خواندم ، و در يك سال آن را چهل جمعه مى خواندم .
خداوند را بر سرّ درونم گواه مى گيرم من امام عصر را بسيار دوست مى دارم و از خداوند خواهان توفيق خدمتگزارى ايشان و حصول سرفرازى هستم .(9)
زيارت عاشورا و برطرف شدن دشواريها
يكى از علماى معروف شهر اصفهان در يادداشتهاى خود مى گويد: يكى از شبها در خواب به من الهام شد تا به فرد محترمى از اهالى شهر اصفهان كه نام او را نياورده مبلغ 45000 تومان بدهم ، و در صبح روز دوم در انجام آنچه در خواب به من دستور داده شده بود متحير شدم كه آيا آنچه را كه در خواب درك نموده بودم صحيح بوده يا خير، از مقدار اندوخته خود نيز بى خبر بودم . وقتى آنها را شمردم 45000 تومان بود به دكان آن مرد محترم رفتم (من او را مى شناختم وى صاحب دكان كوچكى بود) آنجا دو نفر را در مقابل دكانش ديدم در اولين فرصتى كه يافتم به صاحب دكان گفتم : با تو كارى دارم ، تقاضا دارم با من به مكانى بيايى و سريع باز گرديم ، او را به مسجد النبى واقع در خيابان ((جى )) بردم . كارگران و بنايان در مسجد مشغول تعمير بودند، در يكى از گوشه هاى مسجد رو به قبله نشستيم ، به او گفتم : به من امر شده غم و غصه و مشكلى را كه هم اكنون در آن به سر مى برى از تو برطرف كنم ، از تو مى خواهم مشكلت را برايم بازگو كنى ، به او بسيار اصرار كردم ، ليكن از گفتن سرباز زد، سرانجام مبلغ را به وى دادم ، ولى مقدار آن را به او نگفتم ، مرد گريان شد و گفت : من مبلغ 45000 تومان مقروضم ، نذر كردم هر روز صبح به مدت چهل روز بعد از نماز صبح زيارت عاشورا بخوانم ، و امروز آخرين آن را خواندم .(10)


داستانهايى از زيارت عاشورا

سفارش مؤ كّد امام زمان (عج ) به خواندن زيارت عاشورا

سيّد احمد رشتى مى گويد:
تاريخ 1280 هجرى قمرى به عزم زيارت بيت اللّه از رشت به تبريز رفتم و از آنجا مركبى كرايه كرده و روانه شدم ، در منزل اوّل سه نفر ديگر با من رفيق شدند.
در يكى از منازل بين راه خبر دادند كه قدرى زودتر روانه شويم كه منزل آينده خطرناك و مخوف است كوشش كنيد كه از كاروان عقب نمانيد.
از اين جهت دو سه ساعت به صبح مانده راه افتاديم هنوز يك فرسخ نرفته بوديم كه هوا منقلب شد و برف باريدن گرفت به طورى كه رفقا هر كدام سرهاى خود را به پارچه پيچيدند و تند رفتند من هم هر چه كردم كه بتوانم با آنها بروم ممكن نبود سرانجام از آنها عقب ماندم و ناچار از اسب پياده شده و در كنار راه نشسته و متحير بودم مخصوصاً به خاطر ششصد تومان پولى كه براى هزينه سفر همراه داشتم نگرانى بيشترى داشتم .
با خود گفتم : همين جا تا صبح مى مانم و به منزل قبلى بر مى گردم و از آنجا چند نفر مستحفظ به همراه داشته خود را به قافله مى رسانم .
در اين انديشه بودم كه در برابر خود باغى ديدم كه باغبانى با بيلش برف درختان را مى ريخت تا مرا ديد جلو آمد و گفت : كيستى ؟
گفتم : رفقايم رفتند و من مانده ام و راه را نمى دانم .
به زبان فارسى فرمود: نافله (2) بخوان تا راه را پيدا كنى . من مشغول نافله شدم نماز شب تمام شد باز آمد و فرمود: نرفتى ؟
گفتم : واللّه راه را نمى دانم .
فرمود: جامعه بخوان .(3)
من زيارت جامعه را از حفظ نداشتم و اكنون هم از حفظ ندارم از جا بلند شدم و زيارت جامعه را تماماً از حفظ خواندم .
باز آمد و فرمود: نرفتى و هنوز اينجايى ؟
بى اختيار گريه ام گرفت ، گفتم : آرى راه را نمى دانم .
فرمود: عاشورا(4) بخوان .
زيارت عاشورا را نيز از حفظ نداشتم و اكنون هم از حفظ ندارم از جا بلند شدم و مشغول زيارت عاشورا شدم و همه اش را حتى لعن و سلام و دعاى علقمه را از حفظ خواندم .
بار سوم آمد و فرمود: نرفتى و هستى ؟
گفتم : آرى نرفتم هستم تا صبح .
فرمود: من هم اكنون تو را به قافله مى رسانم . سپس رفت و بر الاغى سوار شد و بيل خود را به دوش گرفت و آمد.
فرمود: رديف من بر الاغ سوار شو. من هم پشت سر او سوار شدم و افسار اسبم را كشيدم ، اسب اطاعت نكرد.
فرمود: جلو اسب را به من بده . عنان اسب را به دست راست گرفت و راه افتاد. اسب در نهايت تمكين پيروى كرد.
سپس دست مباركش را بر زانوى من گذاشت و فرمود: شما چرا نافله نمى خوانيد؟
نافله ، نافله ، نافله ، سه بار تكرار كرد.
آنگاه فرمود: شما چرا عاشورا نمى خوانيد؟
عاشورا، عاشورا، عاشورا.
سپس فرمود: شما چرا جامعه نمى خوانيد؟
جامعه ، جامعه ، جامعه .
دقت كردم ديدم در وقت پيمودن راه به نحو دايره راه طى مى كرد يك مرتبه برگشت و فرمود: اينها رفقاى شمايند كه كنار نهر آبى فرود آمده و براى نماز صبح وضو مى گيرند.
پس من از الاغ پياده شدم و خواستم سوار اسبم شوم نتوانستم آن آقا پياده شد و بيل را در برف فرو كرد و به من كمك كرد تا سوار شدم و سر اسب را به طرف رفقايم بر گردانيد من در اين هنگام با خود گفتم اين شخص كى بود كه به زبان فارسى حرف مى زد و حال آنكه زبانى جز تركى و مذهبى جز عيسوى در آن نواحى نبود و چگونه با اين سرعت مرا به قافله رساند؟
برگشتم پشت سر خود را نگاه كردم ديدم كسى نيست .(5)


عظمت حادثه كربلا


و در تاريخ است كه : ((وقتى حضرت آدم عليه السلام بخاطر ترك اولى از بهشت رانده شد و در زمين قرار گرفت بعد از حدود 200 سال گريه و ناله و اشك و آه ، خداوند متعال خواست به آدم ترحّم كند، تابلويى را در جلو چشمش قرار داد و فرمود: خداوند را با اين اسامى مقدس بخوان . و آن ، اسامى پنج تن آل عبا بود حضرت آدم خداوند را كه به آن اسامى مقدس مى خواند به اسم امام حسين عليه السلام كه رسيد حالش منقلب شد و اشك از ديدگانش جارى شد، به خداوند عرض كرد: خدايا! چه سرّى است اسم پنجمى را كه بر زبان راندم اشكم جارى شد؟
خداوند فرمود: اى آدم ! به آسمان نگاه كن . نگاه كرد ديد آسمان همه اش دود و بخار است . عرضه داشت : پروردگارا! اين چيست من مى بينم ؟
خداوند فرمود: اين عطش و تشنگى حسين است و مصيبت تشنگى از همه مصيبتها بالاتر است . او فرزند آخرين پيامبر يعنى محمّد مصطفى است كه امت جدّش آب را به روى او و اطفالش مى بندند و او را تشنه شهيد مى كنند.
و در تاريخ كربلا هست كه در روز عاشورا زبان مبارك امام حسين عليه السلام مانند چوب خشك شده بود و به لبهاى مباركش كه مى خورد زخم مى كرد. آرى دشمنان امام حسين حتى به طفل شيرخواره هم رحم نكردند، على اصغر مانند ماهى از آب بيرون افتاده لبان كوچكش را از تشنگى باز و بسته مى كرد اما دشمن قسىّ القلب به جاى آب ، تير سه شعبه داد. و پيكر پاك اباعبداللّه الحسين عليه السلام را پس از شهادت در زير پاى سمّ اسبان لگدكوب كردند و خيمه ها را آتش زدند و سرهاى مطهر شهدا را روى نيزه ها زدند و با اسرا آنگونه رفتار كردند.
لعنة اللّه على القوم الظالمين .
بنابراين ، هيچ استبعادى ندارد كه خداوند بخاطر اين مصيبت عظمى كه امام حسين و اهلبيت و فرزندان و ياران و اصحاب آن حضرت ديدند چنين اثرى را در زيارت عاشورا و تربت سيّدالشهدا قرار دهد كه حتى از مرگ قطعى هم شفا دهند و چيزهاى محيّرالعقول را به وجود بياورند.
اللهم ارزقنا زيارة الحسين عليه السلام و اولاده و اصحابه فى الدنيا و شفاعتهم فى الا خرة و اجعلنا من شيعتهم .
اللهم ارنى الطلعة الرشيدة و العزّة الحميدة و اكحل ناظرى بنظرة منى اليه و عجل فرجه و سهل مخرجه .
اللهمّ اجعلنا من اعوانه و انصاره و شيعته و محبيه و الذابين عنه والمسارعين اليه فى قضاء حواجه و الممتثلين لاوامره و المستشهدين بين يديه .
تقديم به ساحت مقدس قطب عالم امكان ، عصاره خلقت ، سلاله احمد، كهف الحصين و غياث المضطر المستكين ، ولى اللّه الاعظم ، خاتم الاوليا، بقية اللّه فى الارضين حضرت حجة بن الحسن العسكرى روحى و ارواح المشفقين لتراب مقدمه الفداء.
در پايان از برادر عزيز و ارجمندم جناب حجة الاسلام و المسلمين آقاى ((سيّد عبداللّه حسينى )) مدير محترم انتشارات مهدى يار كه قبول زحمت كردند و نشر و پخش اين كتاب را به عهده گرفتند صميمانه تقدير و تشّكر مى كنم .
همچنين از همسرم خانم ملاّيى كه از ساليان گذشته در ثبت و ضبط و كارهاى مقدماتى اين كتاب و بقيه آثارى كه اميد است ان شاء اللّه به زيور طبع آراسته گردند مرا يارى كردند تشكّر مى كنم .
والسّلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته
حيدر قنبرى
2/10/1379
مطابق با 25 ماه مبارك رمضان


اعتكاف يا اعتخواب؟

اعتکاف یا اعتخواب؟ مسئله این است! یادمه وقتی بوی ماه رجب( با دعای یا من ارجوه فشردن محاسن تو اخر دعا ) می رسید بچه ها از هم قول می گرفتند تا تو اعتکاف 13 رجب حضور داشته باشند! همیشه هم ما بزرگترها! دغدغمون بود تا اعتکاف اعتخواب نشه! به همین جهت سراغ مسول محترم می رفتیم و عاجزانه و ملتمسانه ازش خواهش می کردیم که قربونه جدت بشیم تو را به حضرت ام داوود امسال یه کم گزینشی ثبت نام کنید! سعی مبارکو بکنید میان گین سنی معتکفین رو به بالای 10 سال برسونید!( که به علل مختلف من جمله گزارشات آماری سازمان مربوطه، هیچ سالی التماس ما مهم نبود!) ضمنا وقت کردید به غیر از تدارکات خورد و خوراک یه فکری به حال معنویت و اعتکاف بکنید!!!! البه بی انصافی نباشه! جناب مسئول محترم خیلی زحمت می کشیدند؛ برنامه هایی هم برای معنویت اعتکاف داشتند از قبیل: نماز شب اجباری 12 رکعت به مدت 32 دقیقه، خواندن قرآن سرعتی ( ودعاهای مابینه) به مدت 120 دقیقه جهت تقویت در روز سوم و اجرای اعمال ام داوود و همچنین تمرین دعا بعد از هر وعده غذایی و آمین دسته جمعی با دهان پر! و .....
 

البته این برنامه ها فقط با حضور جناب مسئول به نحو احسن برگزار می شد و در غیر حضور انور جنابشون،‌آقایان و کودکان معتکف ! وقت گران بهای خود را به چند بخش تقسیم می فرمودند:

1- گاهی اوقات مشغول راز و نیاز با یکدیگر بودند!

2- در مواقعی هم راز و نیاز ، گروهی میشد و دو سوم حضار در بحث شرکت می کردند !

3- برای رفع خستگی و کسالت مسابقات مختلف از قبیل کشتی کج یا قایم باشک( مخصوص کودکان زیر 12 سال) همچنین مار پله و غیره

4- وقت اعظم اعتکاف هم مشغول عبادت ! لبته در خواب به استناد روایت خواب روزه دار!

و....
 روز آخر هم شاهد حضور همه معتکفین در اجرای اعمال ام داوود بودیم که یک ربع اول همه با حضور قلب و رو به قبله مشغول اذکار می شدند و با شروع خواندن سوره های قرآن به علل مختلفه گریز از مرکزی پدید می آمد و همه به گوشه های مسجد پرت می شدند و به خواب می رفتند البته بودند بعضی ها که خوابیده به پشت اعمال رو سیر می کردند !!!!!!!!!!!!!!

باز هم البته بی انصافی نیاشه! بودند دوستانی که معتکف بودند!

منبع: خودم http://montazerebidari.parsiblog.com/



اعتکاف

انسان موجودى است سالک و پویا به سوى معبود حقیقى خویش و از هر راهى که برود و هر مسیرى را که در زندگى انتخاب کند، سرانجام به لقاى معبود خویش مىرسد:


« یا ایها الانسان انک کادح الى ربک کدحا فملاقیه (انشقاق/6 )؛ اى انسان! تو با تلاش و رنج به سوى پروردگارت مىروى و او را ملاقات خواهى کرد


با توجه به این آیه اگر انسان راه ایمان، خود سازى و تهذیب نفس را بپوید جمال و مهر خداوند را ملاقات مىکند، اما اگر راه کفر و آلودگى را در پیش گیرد، جلال و قهر او را می بیند. بنابراین اگر مقصد و غایت سلوکش لقاى محبت و مهر خدا باشد، باید راه تهذیب نفس و عبادت حقیقى را در پیش گیرد و از هواى نفس بگریزد و در طریقت انس با معبود گاهى به گوشهاى خلوت پناه ببرد و دور از همه عنوانها و تعلقات مادى، لختى بر حال زار خویش بگرید و با سوز دل و اشک چشم، کدورت و زنگار را از چهره جان خود بزداید و در زاد و توشه آخرت اندیشه کند.


ادیان الهى با توجه به همین نیاز روحى، با آن که انسان را به حضور در جامعه و شرکت در فعالیتهاى اجتماعى فرا مىخوانند، فرصت هایى را نیز براى خلوت نمودن او با خداوند فراهم نمودهاند، یکى از این فرصتها «اعتکاف» است.


اعتکاف در لغت به معنى اقامت کردن و ماندن در جایى و ملازم بودن با چیزى است، ولى در شرع اسلام، اقامت در مکانى مقدس به منظور تقرب جستن به خداوند متعال است.


اعتکاف فرصت بسیار مناسبى است تا انسانى که در پیچ و خمهاى زندگی مادى غرق شده، خود را بازیابد و به قصد بهره بردن از ارزشهاى معنوى از علایق مادى دست بکشد و خود را در اختیار پروردگار بگذارد و تقاضا کند که او را در راه راست ثابت نگهدارد تا بتواند به دریاى بیکران انس و مهر خداوند که یکسره مغفرت و رحمت است، متصل شود.


در اعتکاف مىتوان خانه دل را از اغیار تهى کرد و نور محبت خدا را در آن جلوه گر ساخت؛ مىتوان خود را وقف عبادت کرد و لذت میهمان شدن بر سر سفره احسان و لطف الهى چشید؛ مىتوان زمام دل و جان را به دست خدا سپرد و همه اعضا و جوارح را در حصار اراده حق به بند کشید؛ (1) مىتوان به خویشتن پرداخت و معایب و کاستىهاى خود را شناخت و در جست و جوى معالجه بود؛ مىتوان نامه عمل را مرور کرد و به فکر تدارک و جبران فرصتهاى از دست رفته بود؛ مىتوان به مرگ اندیشید و خود را براى حضور در پیشگاه خداى «ارحم الراحمین» آماده کرد.


آرى! "اعتکاف" فصلى است براى گریستن، براى ریزش باران رحمت، براى شستن آلودگىهاى گناه، براى تطهیر صحیفه اعمال، براى نورانى ساختن دل و صفا بخشیدن به روح.




این الرجبیون







رجب، فرصتی برای ....

ماه رجب یکی از ماههای پرفیض و برکت است، این ماه فرصتی برای خداشناسی و خودسازی است و در فضیلت آن همین بس که در صحرای محشر و در میان همه دل نگرانیها، آوائی در گوشها طنین انداز می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود که " این الرجبیون" کجایند کسانی که ماه رجب را محترم شمرده و اعمالی از آن ماه را انجام داده اند؟ و بدین ترتیب آن افراد از دیگران جدا شده و به رضوان الهی داخل می شوند0



از حضرت رسول اکرم اسلام (ص) روایت شده ماه رجب ماه بزرگ خداست و شعبان ماه من است و  رمضان ماه امت من پس هر کس دریکروز از  ماه رجب روزه بدارد مستوجب خشنودی بزرگ خدا گرددو غضب الهی از او دور گردد.
از  حضرت امام صادق علیه السلام منقولست  که حضرت محمد (ص) فرمودند ماه رجب ماه استغفار است  پس بسیار استغفار کردن باید  استغفرالله و اسئله التوبه

 

 


اللهم صل علی محمد و آل محمد - اللهم عجل لولیک الفرج - اللهم صل علی محمد و آل محمد

 



چند تذكر در مورد زيارت عاشورا

1 اگر قرائت صد بار لعن و سلام در هنگام زيارت عاشورا باعث عسر و حرج و يا سبب نخواندن زيارت عاشورا شود اگر چنانچه بعد از هر بخش از لعن ها و سلام ها بگويد: ((تسعاً و تسعين مرّه )) ان شاء اللّه ثواب زيارت كامل را خواهد داشت .
2 در مفاتيح الجنان چند جمله در حاشيه زيارت عاشورا آمده يعنى : ((و بالبرائة ممّن قاتلك و نصب لك الحرب و بالبرائة ممن اسّس اساس الظلم و الجور عليكم و ابرء الى اللّه و الى رسوله )) .
چون در خيلى از كتب ادعيه معتبره اين جملات جزء زيارت عاشورا آمده لذا خواندن اين جملات الزامى است .
3 يكى از ويژگى هاى زيارت عاشورا علاوه بر ثواب عظيم اخروى كه ذكر گرديد باعث بر آورده شدن حاجتهاى لاعلاج است ، شاهدش هم داستانهايى است كه در كتاب آمده ؛ بدين سبب سفارش ‍ مى شود هر كس براى هر حاجتى كه متوسل به اين زيارت شريف مى شود 40 روز مرتب آن را قرائت نمايد و افضل اوقات آن نيز بعد از نماز صبح و قبل از طلوع آفتاب است .
4 بعد از خواندن زيارت عاشورا حتماً دو ركعت نماز زيارت امام حسين عليه السلام را بخواند كه همانند نماز صبح مى باشد.
5 بعد از زيارت عاشورا و دو ركعت نماز، دعاى علقمه حضرمى را نيز بخواند كه در مفاتيح الجنان با نام ((دعاى بعد از زيارت عاشورا)) آمده است .
6 اگر كسى بتواند زيارت عاشورا را روزى دو بار بخواند خيلى خوب است ؛ يعنى يكبار اول شب و يا آخر روز و يك بار هم اول صبح و قبل از طلوع آفتاب ؛ زيرا از عارف بزرگ و جمال العارفين حضرت آية اللّه سيد على آقا قاضى تبريزى منقول است كه بعد از ارتحالشان كسى ايشان را در عالم رؤ يا ديد و سؤ ال كرد: چه عملى در آنجا از همه مهمتر است ؟ مى فرمايد: ((زيارت عاشورا. بعد مى گويد: من پشيمانم كه چرا روزى يكبار زيارت عاشورا را قرائت كردم و دوبار نخواندم )).
و امّا فضيلت تربت سيّدالشّهداء عليه السلام
در فضيلت تربت سيدالشهداء همين بس كه در روايت آمده كه : ((خاك كربلا از چهار فرسخ تا چهار فرسخ از خاك بهشت است و در روز قيامت ضميمه بهشت خواهد شد)).
شاهد اين روايت هم قضيه اى است كه بين يكى از منجمين غربى و يك عالم شيعى اتفاق افتاده كه منجم مزبور ادعا مى كرده كه هر كس هر چه سؤ ال كند او جواب مى دهد؛ عالم شيعى ، قطعه اى از تربت سيدالشهدا را در داخل دست خود مى گيرد و مى گويد: اين چيست ؟ منجم مزبور پس از لحظاتى تأ مل رنگ چهره اش متغير مى شود و مى گويد: من مى دانم داخل دستت چيست آن قسمتى از خاك بهشت است اما متحيّرم از اينكه چگونه در دست تو قرار گرفته ! و بعد از اينكه مى فهمد تربت فرزند پيامبر اسلام است مسلمان مى شود.
قضيه ديگرى كه من خود از نزديك شاهد آن بودم اين است كه : حدود 20 سال پيش در روستاى ما به نام ((روستاى دستجرد قاقزان )) از توابع استان قزوين كه رودخانه نسبتاً بزرگى از دروازه روستا مى گذرد و در ايام بارندگى از آنجا سيل جارى مى شود، روزى سيل مهيب و زيادى آمد، جورى كه مردم همه به وحشت افتادند و هر لحظه هم مقدار و شدّت سيل بيشتر و وحتشتناك تر كى شد و عنقريب بود كه سيل وارد كوچه ها و خانه ها گردد و تلفات و خسارات سنگينى را به بار آورد. در اين هنگام به ذهن فرد يا افرادى خطور كرد كه اگر مقدارى تربت سيدالشهدا بريزند سيل فروكش مى كند، همين كار را كردند به فاصله خيلى كم سيل مقدارى فروكش كرد و هر لحظه كمتر و كمتر شد تا جايى كه ديگر خطر رفع شد و مردم از اضطراب و وحشت و نگرانى بيرون آمدند.
از اين قبيل قضايا در عظمت تربت سيدالشهدا الى ماشاءاللّه است كه ما بخشى از اين داستانها را در كتاب حاضر آورده ايم .
بنابراين ، كسانى كه تربت به همراه دارند حالا چه براى تبرّك و چه براى نماز - بايد احترام آن را نگه دارند. حتى كسانى كه به زيارت كربلا و عتبات عاليات مشرّف مى شوند (ان شاء اللّه خداوند به همه آرزومندان قسمت كند) بايد احترام آنجا را نگه دارند و بدانند كه در زمين بهشت دارند قدم بر مى دارند.
از مقدس اردبيلى نقل شده كه وقتى به كربلا مشرّف مى شد به دستشوييهاى آنجا نمى رفت بلكه به نوعى از انواع در بيرون چهارفرسخى تخلّى مى كرد.
با اينكه خوردن خاك حرام است اما خوردن مقدار كمى از تربت امام حسين عليه السلام نه تنها حرام نيست بلكه سفارش به خوردنش شده و دواى هر دردى است ، چنانچه امام صادق عليه السلام فرموده :
((ما مريضهايمان را با تربت شفا مى دهيم )).
البته اگر ما از تربت استفاده كرديم و دردمان دوا نشد به تربت بى اعتقاد نشويم ؛ چون امام صادق عليه السلام فرموده :
((وقتى تربت را از كربلا مى برند جن خودشان را به تربت مى مالند و اثر آن را مى برند لذا فرموده وقتى تربت را مى بريد زياد نام خدا را بر آن بخوانيد تا سالم بماند)) و تربت سالم محال است اثر نكند.
سؤ ال :
در اينجا سؤ ال مشتركى مطرح مى شود و آن اينكه : چرا خداوند در زيارت و تربت امام حسين عليه السلام اين همه ثواب و فضيلت قرار داده كه در دنيا اين همه فوايد دارند و دواى هر دردى هستند و در آخرت هم داراى آن همه ثواب مى باشند كه زيارت عاشورا از همه زيارتها بالاتر است و تربت امام حسين هم از همه تربت ها حتى خاك كعبه و حرم پيغمبر بالاتر است ؟!
جواب :
در اينجا يك جواب نقضى مى دهيم و يك جواب حلّى :
اما جواب نقضى : همانطور كه خداوند در بعضى از گياهان ، اثر شفا بخشى قرار داده و در بعضى قرار نداده چه اشكال دارد كه در زيارت و خاك و تربت هم همين كار را كرده باشد، يعنى در تربت و زيارت سيدالشهدا اين اثر را قرار داده باشد اما در غير آنها نه حتى در خاك خانه خودش .
اما جواب حلى : و علت اينكه چرا فقط در زيارت و تربت سيّدالشّهدا چنين اثرى را قرار داده و لا غير بخاطر اين است كه مصيبت امام حسين از همه مصيبتها اعظم بوده حتى على عليه السلام كه اول مظلوم عالم است و حضرت صديقه طاهره كه اول مظلومه عالم است مصيبتشان در مقابل مصيبت امام حسين كوچك است ؛ زيرا وقتى حضرت امام حسن مجتبى مسموم گرديده بود و امام حسين عليه السلام بالاى سر آن حضرت گريان بود امام حسن خطاب به امام حسين عليه السلام فرمود: ((حسين جان ! چرا گريان هستى هيچ مصيبتى به مصيبت تو نمى رسد)) و جمله معروف ((لا يوم كيومك يا اباعبداللّه )) را امام حسن عليه السلام در همين جريان فرمودند.


مویه کنان2

 عشق که سن و سال نمیشناسه... .

 



مویه کنان

سلام
امسالم مثل سالاي گذشته، روز شهادت حضرت زهرا(س)، بچه ها از جلوي هيأت دسته عزاداري راه انداختن تا مزار شهدا... .